اين روزها ايراني هاي دنيا دور هم جمع شده اند و دنيا را به هم

 ريخته اند. در هر شهر و كشوري يك گربه كوچك شده اند و خنج

مي زنند به صورت ديكتاتور. اعتصاب غذاي سه روزه مي كنند

جلوي سازمان ملل،

راهپيمايي مي كنند از ميدان مركزي به ميدان دموكراسي، تجمع

مي كنند جلوي سفارت ها. پرچم مي آورند. پلاكارد مي آورند.

دستهايشان را V مي كنند رو به آسمان. شعار مي دهند. سبز

مي بندند. عكس مي گيرند. ترانه مي خوانند و قر مي دهند.

خوش به حالشان. من حسوديم مي شود. براي حمايت از ما به

خيابان مي آيند. مثل خود ما. ما هم به خيابان رفتيم. ما دور هم

جمع مي شديم و راه مي افتاديم. حمله مي كردند. گاز اشكمان

را در مي آورد. فرار مي كرديم. به هم مي خورديم. زير دست و

پاي هم مي مانديم. زمين مي خورديم و حالا باطوم بود كه به

سر و رويمان مي خورد. زخمي و خونين فرار مي كرديم و دوباره

جمع مي شديم. مثل جوجه ها. پا به قفس جوجه ها كه مي

گذاری مي ترسند و فرار مي كنند. زير دست و پاي هم مي مانند.

به در و ديوار مي خورند يا سكندري مي خورند. جوجه ها وقتي

قدمي عقب گذاشتي به خيال اين كه دانه پاشيده اي، باز مي

گردند و تند تند به زمين نوك مي زنند. ما هم دوباره بر مي

گرديم، در جستجوي دانه هاي آزادي.

ما روزهاي سختي را مي گذرانيم. پاسخ سكوتمان گاز است و

پاسخ شعارمان باطوم و پاسخ حضور و وجودمان گلوله. ما

روزهاي سختي را مي گذرانيم . گربه مادر تب دار است و نيازمند

توجه بچه گربه هايش. كارشان را بي ارزش نمي كنم. تلاششان

برايم ارزشمند است. انگشتان پيروز آن ها به اندازه انگشتان ما

ارزش دارد. شعارهاي آن ها شعار ماست و ترانه هايشان

دلگرمي مان. تي شرت هاي سبز آن ها به اندازه پيراهن هاي

گلگون ما ارزش دارد و اگر ما شهيد داريم آن ها هم عكس

شهداي ما را. ارزش قر دادن هاي آن ها كم از فرار و گريز ما

نیست. نه نمي خواهم كارشان را كوچك کنم. من فقط حسوديم

مي شود. حسوديم مي شود به آن چه آن ها دارند و ما نداريم.

من به آزادي و امنيت آن ها حسوديم مي شود و خنده ام مي

گيرد وقتي شعار مي دهند "نترسيد، نترسيد، ما همه با هم

هستيم"!